امان از دست آن کس که دو روست حسود وکودن و بی آبروست
مکن باور قسم هایش دگر قسم بی خود خورد بی چشم و روست
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 19:19
نمی خواهم سراب
از کجا جویم خدا یک
جرعه آب
تشنه
ام امّا نمی خواهم سراب
کیست که پاسخ دهد به یک
سوال
پاسخی پایا نه حرفی چون
حُباب
در حقیقت پرسشی اندیشه زاست
بی گمان بیدار
گرداند زخواب
ما که داریم این همه فاضل، چرا
فضل هایشان نمی بخشد جواب
هر بلایی که به کشور می
رسد
از
تحجّراست و وجدان خراب
اختلاس ورانت خواری چون
دو دیو
می کِشند اکنون وطن در منجلاب
این همه وجدان آلوده سَم است
کاش می شد شست وجدان را درآب
زهد و تقوا گشته تنها یک
شعار
توبه فرما خود
نترسد از عذاب
فَاستَقِم1 نادر ولی طغیان مکن
عاقبت پس می دهند آنان حساب
1- سوره هود 112
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 15:31
قسم به آن
که دنیا را سرشت نیم
در فکر دوزخ یا بهشت
چنان در
این جهان دیدم دروغ سرابین گشته چه
زیبا چه زشت
دکتر نادر نوری
دی 96
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 15:31
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 15:31
اندیشه و عقل زنده به گور
جایی که کلنگ و بیلْ مزدور است
اندیشه و عقل زنده به گور است
دستی
که زمانه پرتوانش کرد نایی
نبرد، که از شرف دور است
آن کس که به زور بر سریری ماند یک کوک زمخت و وصله ناجور است
آن کس که دریغ
می کند از فکر خالی از خرد مدام منفور است
چنگی
که سرشت او چپاول است دژخیم وکشنده همچو تومور است
آن دل
که برای کشورش سوزد بسیار عزیز و شمع پر نور است
در خرمن
جهل ، زد شَرر نادر از آن که دلش به نصر منصور است
دکتر نادر نوری دی 96
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 15:31
سیاسَت سیاسْت !
هزار آفرین بر سیاست مدار که نه دزد باشد نه چون گرگ هار
فروتن فدا کارفردی امین نه چون لاشه خواری که کرده کمین
به دامش مشو چون سیا سَت سیا سْت مکن خویش برده چو پر از ریا ست
ز شادیِ مردم تو خشنود باش وکیلی خردمند و پر سود باش
چو دستی بگیری مگو پا ببوس منه هیچ منت مشو اُختپوس
به فریاد کشور برس ای دلیر که پژمرد دلها , بر آمد نفیر
پلید است و پست آن سیا ست مدار نمایش چو موسا خفایش چو مار
ندارد به جز پند (نادر) نشان دلا تا توانی به دل آن نشان
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 22:58
به کلّه ، مردم مریزید آشغال
مسازید از مغز
توده ای زغال
دریغ از آن کودک و نو باوه است
که مغزش
انبار ترس و یاوه است
دریغ از این درس های بی شمار
که بی ارزش بود و در حدّ
شعار
به جای داستان وگرگ و گاومیش
ترا به یزدان به فرزندان خویش
خرد ورزی را بیاموزید و عقل
نه آن گفته های آکنده ز نقل
سوآلات فلسفی پرسید و ژرف
تفکر خواهیداز آنان نه حرف
بپرسید انسان که
خاکش شد لباس
چگونه در می رود با اختلاس ؟
نپرسید ازوی چه می خواهی
شوی
بگو هر چه شد بپا پاکی شوی
چه گوید جزپند نادر
با شما ؟
جواب وجدان باهر با شما
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 13:00
می خوار ایّام
دلم آزرده
شد از خارِ ایّام نخواهم بشنوم اخبار ایّام
به مولانا
قسم قلبم گرفته از این نامردمان
غَدّار ایّام
چو
سعدی می نشینم در کجاوه
گلستانی روم از غار ایّام
زفردوسی
بگیرم نوشدارو که زخمی گشته ام از مار ایام
چو حافظ
می روم کنج خرابات همه افشا کنم اسرار ایّام
رباب رودکی
دردست گیرم ببویم مولیان
جوبار ایّام
پیاله
گیرم از، دستان خیّام گُسارم
تا شوم می خوارایّام
به یاد کودکی بی غم بخندم به دور از این همه بی عار ایّام
بدان (نادر) تلاش راستجویان درآخر می کشد پتیار ایّام
برچسب: نویسنده: رادین یوسفی تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1396 ساعت: 13:00